روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی

روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی





1

پنجشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۹:۳۴ ق.ظ

میدانی ...دلم که تنگ میشود دوست دارم بنویسم تمام هجم تنهاییم را تمام جریان بیصدای دلتنگیم را کلمات را به امداد میخوانم می ایند گوشه ذهنم ردیف میشوند یکی یکی جلو میایند تا بنویسمشان یکی با اشک یکی با بغض و دیگری با اه....یک نفس عمیق....این کلمات گاهی خاطره اند ....گاهی  یادداشتی از روزهای بی خاطره این سالهای خاکستری...گاهی شعر میشوند و گاهی فقط حسرت........میدانی ...این روزها بیشتر از هر وقت دیگری میترسم ترس مبهمی از تنهایی از اینده نیامده از انچه که میگذرد و نمیدانم ایا توان بخشیدن این روزها در قلبم هست یا نه..........این روزها به اغوشی گرم که صدای قلبش را داشته باشد و به دستانی قدرتمند که حمایتم کند نیاز دارم.....شاید گفتنش نشان از ضعف باشد اما بگذار صادقانه اعتراف کنم بسیار ضعیف شده ام ........عیدی دیگر در راه است و سخت ازار دهنده است گذر از شادی ها با لبخندهای ساختگیم تا مبادا به ارامش کسی بر بخورد .....باز هم کلماتی که اشک شده اند گوشه چشمانم........


روبه روی تو که مینشینم همه حرفهایم کمرنگ میشوند یادم می اید تو با تمام قدرتت هستی و دلتنگیم را لمس میکنی و میدانی تنهاییم را....تو زیباترین کلمه نوشته هایم هستی و عاشق ترینشان پروردگار مهربان من.....................

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۲/۲۴
sa me

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">