روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی

روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی





101

سه شنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۸:۱۰ ب.ظ

چرا انقدر دلم گرفته؟؟؟؟؟

روز جمعه ۸ صبح انکولوژی امیر اولین جلسه شیمی درمانیه.....دارم ذوب میشم.....بغض....

چرا باید سفیدی موهامو با رنگ بپوشونم ؟حوصله اینکار را ندارم....

کلی نگین خریده بودم بدوزم به یقه لباسم گذاشتمشون روی یقه ببینم چه طوری باشه قشنگ تره اقای پسر فرمودند ساده خوشکل تره اینجوری خوب نیست .....منم جمعش کردم .....راستشو بخواید اصلا حوصله دوخت و دوز نداشتم....

دلم خیلی گرفته.....





موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۲۸
sa me

نظرات  (۲)

۲۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۲۸ چشم به راهم ...
بنده از طرف اقا پسر خونه از شما تشکر میکنم که به حرفشون گوش دادید :)
پاسخ:
:)
گاهی امتحان های خدا خیلی سخت میشه ...
ولی همیشه از این بدتر هم می تونست باشه . خدایا شکرت...
پاسخ:
بنظرم بهتره ما بیشتر و بهتر یاد بگیریم اونوقت با کمک خودش از پس امتحانات خیلی سخت هم بر میایم ....درسته همیشه میتونه بدتری هم باشه ....خدا را هزاران بار شکر ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">