روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی

روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی





102

چهارشنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۴۹ ق.ظ

امروز صبح بعد از کلی کلنجار رفتن با زن غمگین درونمان و اظهار بی حوصلگی از طرف ایشان بالاخره موفق شدم زن غمگین درون را کنار بزنم و بشم همون سارای همیشگی و دست به کار پوشاندن سفیدی موهام شدم  روز جمعه عروسیه و اولین جلسه شیمی درمانی چقدر متضادن این دوتا با مامان تماس گرفتم مامان گفت بابا دوست نداره روزهای شیمی درمانی بیاید اینجا ماهم گفتیم چشم ... دیگه قصد ندارم به رضا پی ام بدم مگر ضرورت پیش بیاد ...باید یه فکری هم برای خرج مخارج بکنم تا بتونم از همین پولی که دارم اول ماه را به اخر ماه برسونم باید از خیلی چیزا صرفنظر کنم بتونم پس اندازم را بیشتر کنم ...خسیس شدم کمی ...

.

.

خدایا هزاران بار شکرت.....


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۲۹
sa me

نظرات  (۱)

۲۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۲۶ چشم به راهم ...
یا من اسمه دوا و ذکره شفا
+
یادمه از نتایج پیام هاتون نوشته بودین. اینکه خوب داره پیش میره! چی شد پس؟
+
ان شاالله به حق همین روزای عزیز هرچه سریع تر گره از کارتون باز بشه
پاسخ:
ان شاالله...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">