روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی

روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی





11

يكشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۰۸ ق.ظ

شدم مثل یه بادکنک معلق تو اسمون که نخش هنوز به زمین وصله کاش این نخ رها میشد ....یک نفس عمیق ....خیلی خیلی دلتنگش بودم چند روز بود که بدجوری دلم هواییش شده بود هر روز بهش پی ام میدم حتی اگه جوابمو نده با اینکه قلبا خیلی رنجیدم ازش ولی بازهم میگم عیب نداره پای خوبیهای چند سال گذشته اش و مهربونی های بی اندازش ندید بگیر و هر روز یکی دو تا پی ام براش میفرستم ولی دیشب واقعا خیلی دلتنگش بودم همش تو خیالمه که کجاست و چیکار میکنه گاهی این فکر دیوانم میکنه مخصوصا از وقتی که اون حرف را زدن بهم ....میدونم مزخرفه همش ولی خب کابوس حتی اگر تو خواب هم باشه ادمو میترسونه......بهش پی ام دادم خوبی جواب داده مگه حتما باید خوب باشم.....فهمیدم از یه چیزی ناراحته دیگه نمیخواستم جواب بدم گفتم دلتنگی را بیخیال میشم اما نتونستم از فکرش بیام بیرون و.....یک نفس عمیق....... بهش گفتم دلتنگت هستم خیلی زیاد گفت بیاهتل فلان جا تا دلتنگیت برطرف بشه (این یعنی تو دلتنگی سارا نه من پس تو بیا)گفتم باشه کجا بیام ساعت حدودای یک نیمه شب بود بهش گفتم واقعا غیرتت قبول میکنه من این وقت شب تنها بیام با ماشین یه غریبه بیرون؟؟؟؟؟؟؟حالا بعد از اون همه بهانه گیریای اون چند سالش دیشب بهم گفت سارا دو تا راه بیشتر نداری یا من یا خانوادت ......اگر میخوای پیشت باشم باید تا اخر عمر قید همه خانوادتو بزنی وگرنه فکر کن من مردم........و ازم خواست از خودشو پدر شکایت کنم تا پدرش مجبور بشه پای مهریه من خونه را بهم بده و ......


باورم نمیشه که این همون رضا هست .....این چه کابوسیه خدایا......یعنی این پول لعنتی ارزش این کارها را داره؟؟؟؟؟؟؟؟بهم میگفت اگر دوسال پیش که بهت گفتم طلاق بگیر اینکار ا کرده بودی حالا اوضاعت این نبود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نمیدونم چه دردی داره که اینجوری میکنه......به معنای واقعی دیشب دلم میخواست بمیرم دیگه نتونستم طاقت بیارم بدون مراعات در و پنجره های باز با صدای بلند گریه کردم شدیدا گریه کردم با اینکه امروز صبح سرکار بودم و میدونستم چشمام رسوام میکنه ولی نشد که تحمل کنم الان که دارم مینویسم بازم اشک مجال نمیده ترسیدم پسر بیدار بشه دوباره مثل همیشه سکوت .......اصلا نمیدونم باید چکار کنم واقعا قید خانوادمو بزنم ؟؟؟؟خیلی خیلی عصبی هستم خدایا اخه این چه گره ایه ؟؟؟؟؟؟؟خدایا لطفا خواهش میکنم یه کمی هم به بنده خطاکارت نگاه کن .....................

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۷/۱۹
sa me

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">