روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی

روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی





125

يكشنبه, ۶ تیر ۱۳۹۵، ۰۲:۲۳ ب.ظ

یعنی حد و مرز دوست نداشتن کسی تا کجا میتونه باشه؟؟؟؟یعنی تنفر هم اندازه عشق بی نهایت هست؟؟اینکه از مطلب ۱۲۳ اومدم سر وقت مطلب ۱۲۵ یه دلیل منتشر نشده و نوشته شده داره ...گاهی دلتنگی گاهی عشق گاهی فکر مشوش میکشه قلمتو روی کاغذ و مینویسی انچه که دلت بهش رضا نیست....بعد نتیجه میشه رفتن از شماره ۱۲۳ به شماره ۱۲۵ نه دلت هست بمونه و نه دلت هست پاکش کنی ....گاهی وقتا دلم خواسته جای خیلی چیزا باشم مثلا یه خودکار یا حتی یه دکمه ...اما نیستم ....یه دوستی که استادم هم هست میگفت بهم داری جوونیتو هدر میدی دیگه هیچوقت این سن و سال بر نمیگرده ...اون نمیدونه من همون سالها پیش مردم ...الان فقط به پسرم فکر میکنم گاهی هم البته به خودم و اون سالها فکر میکنم به همین روزهای جوانی که در تنهایی سپری میشن به همین شبهایی که هیچوقت صبح نمیشن ....ولی هدر نمیرن ثمر میده و میشه پسرم ....امیدوارم هدر نره .....احساس تو خالی بودن اصلا احساس خوبی نیست ولی باید باهاش کنار اومد .......دلم از حرفش گرفت ....

.

.

پی نوشت:چقدر خوب است یکی پیدا شود دوست داشتنش مثل خودت باشد بگوید اهای تو...حالم بد است...چمدانت را ببند ...تو هم دستش را بگیری و بیصدا فقط دور شوی.... 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۴/۰۶
sa me

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">