روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی

روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی





15

سه شنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۴، ۰۴:۲۷ ب.ظ

وقتی رضا تنهام گذاشت و رفت یک احساس غم عمیق توی قلبم بود طوری که احساس کردم قلبم خاکستر شد و درخشش از چشمام رفت ...بی اندازه غمگین شدم هر دفعه به چیزی فکر کردم و ....شروع کردم به نوشتن وبلاگ تنهاییام عاشقانه هام برای کسی که رفت و هنوز هم نیست .....با دوستی اشنا شدم که بسیار همدل و همراه بود حرف هاش راهنماییاش حتی ناراحتیاش از بعضی حرف هام باعث شده بود خیلی توی فضای دلتنگی قلبم غرق نشم گاهی که به شدت ناراحت بودم و با چشم خیس باهاش حرف میزدم چنان انرژی بهم میداد که یادم میرفت چه غم بزرگی روی قلبم هست از صحبت کردن باهاش بسیار لذت میبردم حتی وقتی ناراحت و غمگین بودم یا دردهای گاه و بیگاه که سراغم می امد با شعر هاش و حرف هاش ارومم میکرد حالا امروز متوجه شدم دوست بسیار عزیزم ازدواج کرده و طبیعتا من دیگه نمیتونم باهاش ارتباط گذشته را داشته باشم خیلی از شنیدن خبر ازدواجش خوشحال شدم و البته شوکه چون خیلی ناگهانی بود ......براش بهترین ها را ارزو میکنم و خیلی خوشحالم که دیگه تنها نیست و کسی را داره که اوقاتشو با اون سپری کنه براش ارزوی خوشبختی میکنم .....از دست دادن برای من خیلی سخته هر چند میدونم از دست دادن من مساوی با بدست اوردن چیزی برای اون شده .....خیلی براش خوشحالم از اعماق قلبم خوشحالم ......دوست مهربان و عزیز من اگر اینجا را خوندی بدون که تو برام بهترین و با ارزش ترین دوستم بودی و خواهی ماند برات لحظه های زیبایی ارزو میکنم و ازدواجتو تبریک میگم ........

دوستدارت سارا.....

 
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۷/۲۱
sa me

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">