روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی

روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی





18

دوشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۴، ۱۲:۴۸ ب.ظ

صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن

دور فلک درنگ ندارد شاب کن...

.

.

تا همین جای قصه هم عقب مانده ایم من از این دور تسلسل صبح های تکراری و اداری خسته ام از پنج و نیم های بیدار شدن و استرس از مبادا دیر کنم های کارمندی دلم میخواهد ساعتهای کوک شده را خفه کنم پلک هایم را دوباره ببندم  وقتی که باز کردم کنار برکه ای باشم در جنگلی بکر کاش ادم یک جایی از زندگی اش معجزه ای شود

مثلا

همین الان چشم باز کند و ببیند یک جای دیگر زندگی میکند و یک ادم دیگر است...

 


 
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۷/۲۷
sa me

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">