روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی

روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی





2

پنجشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۹:۳۶ ق.ظ

این بیماری تازه از راه رسیده که نزدیک به یک سالی هست با ان دست به گریبانم همه توانم را به یغما برده همه انچه از توانایی در خودم سراغ داشتم جراحی بعد از نوروز و ریکاوری نه چندان خوبی که پشت سر گذاشتم داروها و درمانها و توصیه ها و...همه وهمه هیچکدام نتوانسته اند تا کنون دردی را که چنگ به روزها و شبهایم انداخته  ارام کنند..........واژه غریبی دارد این بیماری ابتدا که با ان رو به رو میشوی بسیار میترسی و نمیتوانی باور کنی که تو هم گرفتارش شده باشی به خودت میگویی خواب است یک خیال تلخ است .....اما چند وقتی که گذشت وقتی همه راهها به همان نام ختم شد میفهمی که باید کنار بیایی باید بپذیری باید با ان زندگی کنی با دردهایش با ذره ذره رفتن توانت .....عادت میدهی خودت را به زندگی جدید به نفسهای نصفه و نیمه در هوای مسمومش ................با اینهمه دلت میخواهد همه اش یک خواب تلخ یک کابوس شبانه باشد برخیزی دانه های درشت و سرد عرق را از چهره ات بزداید و دستانت را بگیرد و بگوید ارام باش تمام شد فقط یک کابوس بود من اینجا هستم کنارت..........

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۲/۲۴
sa me

نظرات  (۱)

خوب باش.
چون مجبوری.
:)
پاسخ:
ممنون که اومدید......

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">