روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی

روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی





34

يكشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ۱۱:۵۷ ق.ظ

یه وقتا که شرایط زندگی مجبورت میکنه نقش دو نفر را بازی کنی .....یه نفس عمیق......اونوقت ممکنه خیلی جاها کم بیاری .....اما بازم باید ادامه بدی حتی اگه اون شرایط را دوست نداشته باشی ....حالا کاملا مفهوم هم پدر بودن هم مادر بودن را میفهمم ....بازی کردن که نه گاهی وقتا پدر شدن برام سخته .....من برادری ندارم و تنها مرد زندگیم قبل از همسرم پدرم بوده تجربه ای از رفتارها و الگوهای مردانه ندارم ....گاهی مجبورم پدر بشم و رفتارهای پدرانه و گاهی مردانه داشته باشم تا پسرم با الگوی رفتاری زنانه بزرگ نشه .....این دور شدنم از زنانگی هام از احساس زن بودنم منو دچار دوگانگی کرده از همه بدتر اینه که پدرش هست ولی نیست ....در عین حال باید مادر باشم و مهر مادری و انچه که درون خودم هست....با همه اینها راضیم ازت خدا و امیدوارم ازم راضی باشی من سعی میکنم سر عهدی که باهات بستم بمونم امیدوارم بتونم رضایتت را بدست بیارم

.

.

.

پی نوشت:دیشب داشتم به خودم و به تو و به اونایی که برای راهنمایی کردنم گذاشتی فکر میکردم وسط این همه فکر متوجه شدم که انگاری من هیچوقت عاشق تو نبودم هیچوقت عاشقانه صدات نکردم هیچوقت عاشقانه باهات حرف نزدم من توی همه این مدت که بهم عمر دادی هیچوقت به عشق تو فکر نکردم و فقط فقط عاشق رضا بودم  ..... از خودم خجالت کشیدم .... من هیچوقت به تو فکر نکردم به مهربونیات به خوبیات به بودنات من فقط خودخواهانه به خودم فکر کردم و ...........خدایا اینبار عاشقانه میگم که دوستت دارم.......

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۹/۲۹
sa me

نظرات  (۱)

۲۹ آذر ۹۴ ، ۱۲:۵۶ میم مثل من ...!
هرکه در این بزم مقرب تر  است
جام بلا بیشترش می دهند

خدای مهربون، این روزهای سخت رو واستون جبران می کنه. توکل بر خدا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">