روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی

روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی





42

سه شنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۴، ۱۲:۳۵ ق.ظ

غافلگیر شدم ....طوری خدا غافلگیرم کرد که انگار نور پاشیدن تو دلم.....پسرم میگفت مامان خوشحالی از همه صورتت پیداست....دوشنبه 28 دیماه 94 ساعت 7 بعد از ظهر با رسیدن یه هدیه که شدیدا بهش نیاز داشتم غافلگیر شدم جالبتر اینکه من به هیچکس نگفته بودم که انقدر زیاد به این هدیه نیاز دارم...خدایا میشه منو ببخشی بخاطر غر زدنای همیشگی و بداخلاقیای زیادم؟؟؟؟؟؟؟این دومین باره اینطوری غافلگیرم میکنی تو این مدت ....تو این اوضاع احوال خراب روحی و روانی .....من خیلی خوشحالم خیلی زیااااااد ....

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۲۹
sa me

نظرات  (۲)

۲۹ دی ۹۴ ، ۰۱:۱۳ فاطیما کیان
الهی شکر که لبخند خدا روی لبات نشسته :)
۳۰ دی ۹۴ ، ۱۱:۵۴ میم مثل من ...!
وای
چه عالی
خیلی خوبه!
خیلی خوبه
خدایا شکرت، همیشه دستت رو جایی می گیره که فکرشو هم نمی کنی
پاسخ:
درسته ....واقعا خدا را شکر 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">