روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی

روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی





52

سه شنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۵۴ ب.ظ

تصمیم گرفتن سخته خیلی سخته چون نمیدونی باید چیکار کنی نمیدونی هنوز میخوایش یا نه هنوز دوس داری باهاش ادامه بدی یا نه نمیدونی بازم میتونی بهش اعتماد کنی بعد از اینهمه کارای عجیب و غریب بعد از بهم ریختن اون همه ساختن سخته چون علاوه بر اینکه خودت احساستو ندیده میگیری غرورتو زیر پاهات میزاری همه اون دوست داشتن و عشق را هم همه اونچیزی که تو بهش میگفتی اعتماد خودت تو وجودت میکشی اونم کمکت میکنه چالش کنی تو زمان و حتی به دوباره بودنش هم فکر نکنی.....


مجبوری از خیلی چیزا بگذری از همه انچه اسمش زندگیه مشترک بود از همه ارزوهات که با هم کنار هم دست توی دست هم شونه به شونه هم چنان میکنیم و ....باید بگذری از همش از خاطراتت از شیرینی نگاههای زیبا از خیلی چیزا.....


ای کاش عاقل تر بودم خیلی عاقل تر کاش .....


پسرم و پسرم ...همه اینها همه این حرفا هیچ کجای زندگی پسرم نیست من و تو خودمون تنها نیستیم حالا زندگی روحیه و سرنوشت یه موجود دیگه هم سنجاق شده به لحظه های خوب و بد ما نمیشه ازش ساده گذشت ...پسرم حرفی از تو از خودش از ما نمیزنه ...شاید فکر میکنه مرد بودن و زندگی مشترکیعنی همین کاری که تو با زندگیمون کردی از پدر های دوستاش از سن و سالشون از قیافشون حرف میزنه ولی از تو نه....من خیلی نگرانشم.....خیلی زیاد


همیشه چیزایی که توی سطل اشغال هستند بدرد نخور و بدبو و زباله نیست ..گاهی مجبوری ...مجبورت میکنند که برای پنهان کردن یه چیزایی اونا را اشغال و بدبو جلوه بدی و بندازی توی سطل اشغالی که ...نمیدونم چکار کنم گفتن از تو به اطرافیان فقط این فضا را برای همه بدبوتر میکنه ....


گفتم میدونی چقدر دوستت دارم یا بنویسمش؟؟؟

گفت بنویسش..............دیگه نمیخواستم پیام بدم بخاطر سردی جوابهات بخاطر تکراری بودنشون چون ازش بوی بد بیتفاوتی میومد مجبور شدم به خودم بگم احساسم به تو را می اندازم توی سطل زباله ...خوابتو دیدم که بهم گفتی تنهام نزار...بهت پی ام دادم میدونی چقدر دوستت دارم یا بنویسمش؟؟؟گفتی بنویسش......همیشه اون چیزای که می اندازی توی زباله دان دلت بدبو و اشغال نیستن گاه فقط قصدت پنهان کردنشون هست برای اینکه بیشتر از این اسیب نبینن ....برات نوشتم دوستت دارم خیلی دوستت دارم ...داغی احساست تو جوابی که دادی کاملا پیدا بود .....


پس پسرم چی میشه.........همه اون احساس اون رابطه فقط بین من و تو هست اما ما یه نفر سوم یه شخصیت مهم تو روابطمون داریم و اون پسرمونه چرابهش بی توجهی ؟؟؟؟پول هیچ ربطی به احساس اون کسی که بچه ما هست نداره اون باید خیلی چیزا ازت یاد بگیره ...جواب دلتنگی و تنهاییه اون بچه چیه؟؟؟؟


یه حس بد ....حس بد یه گناه .....نمیدونم حتما عادت کردم به این تنهایی به این ریتم و کوک ناکوک ...این یه احساس گناه بزرگ در من ایجاد میکنه که حتما اون ته ته دلم ...یک نفس عمیق ....بریدن و کم اوردن ...خدایاااا



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۰۶
sa me

نظرات  (۱)

۱۱ بهمن ۹۴ ، ۰۹:۱۶ میم مثل من ...!
یک توضیح مفصل اما پیچیده تر کردن ماجرا :(
پاسخ:
........چون برای خودمم پیچیده شده...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">