روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی

روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی





54

شنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۴، ۰۲:۱۱ ب.ظ

بازم پرهام و پویا......


دیروز پایین خونه پدر شوهر بودیم خواهر شوهرا و جاری ها هم بودن و البته بچه هاشون اقایون رفتن بالا خونه برادر شوهر که همسایه ما هست چون میخواستن با کنسول اقای پسر فوتبال بازی کنند و به قول خودشون لیگ بزارن خونه خودمون نمیان چون همسر نیست و هم اینکه خانم ها پایین راحت باشن ....پسر بچه ها هم از پسر من گرفته تا پویا 4 ساله همراه اقایون رفتن بالا و خانمها و دخترا پایین بودن ...حدودای ساعت 5 بعد از ظهر بود و مشغول میوه خوردن و گرم حرف زدن بودیم که یک دفعه با بلند شدن صدای خیلی خیلیییییییییی وحشتناکی مثل ترکیدن بمب یا کپسول گاز هممون وحشت زده شدیم ............صدا از اتاق کناری بود که بخاری توش روشن بود ...با عجله رفتیم تو اتاق به گمان اینکه دخترا توی اتاق هستن خدایی نکرده اتفاقی افتاده باشه....وقتی در اتاق را باز کردیم دیدیم پرهام و پویا با رنگ پریده و قیافه مبهوت وایسادن یه کناری دقیقا مثل اینکه موج اونا را گرفته باشه ....ماجرا هم این بود که طرفای ظهر دخترا که توی اتاق بودن گرمشون میشه و بخاری را میزارن روی شمعک باشه ولی شمعک بخاری مشکل داشته و خاموش میشه و هوا و گاز پیچیده بوده توی فضای بخاری بعد از ظهر پرهام و پویا از بالا اومدن پایین و توی اتاق بازی میکردن سردشون میشه و پرهام میخواسته بخاری را روشن کنه چند بار که فندک میزنه این اتفاق میوفته بخاری پرتاب شده بود و صدای ترکیدن شبیه بمب بخاطر جرقه زدن فندک بود خدا رحم کرد بهشون که بخاری روشون نیوفتاده بود و یا شیشه جلو بخاری نشکسته بود بریزه توی سر و صورتشون ...بیچاره پرهام و پویا تا شب رنگشون پریده بود تا یک ساعتی حرف نمیزدن و شوکه بودن خیلی ترسیده بودن اصلا طرف اتاق نمیرفتن...از طرف اداره گاز که اومدن گفتن خدا بهتون رحم کرده بخاری ترموکوبل داشته وگرنه منفجر میشد میگفت چون اب و گاز شهری با هم قاطی میشه این اتفاقات میوفته و باید مواظب باشید و دایم بخاری را چک کنید که شمعک خاموش نشه....و اگر اینجوری شد نباید فندک را بزنید اول با کبریت شمعک را روشن کنید بعد از نیم ساعت پیچ را بچ خونید تا بخاری روشن بشه و اونم روی شعله کم.....

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۱۰
sa me

نظرات  (۱)

۱۱ بهمن ۹۴ ، ۰۹:۲۰ میم مثل من ...!
واااای
خدا رحم کرده. خیلی نکته خوبی گفتین. حتما صداقه بدین

ما هم چند سال پیش تو عروسی یکی از بستگان این اتفاق افتاد. البته شیلنگ کپسول گاز منفجر شد. ... خدا رو شکر کسی آسیب ندید. سریع هم رفتن یه گوسفند آوردن و قربونی کردن!
پاسخ:
بله همون وقت مادراشون صدقه دادن ...خیلی خدا رحم کرد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">