روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی

روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی





۶۴

چهارشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۳۲ ق.ظ

دوستم میگفت یه جایی خونده مهم نیست چند سالته و چیکار میکنی و کجایی چندتا نفس عمیق بکش تو هنوز زنده ای قلبت میزنه و نفس میکشی پس تا فرصت داری برای خودت یه کاری بکن ....بنظرم درست میگه ...این روزا خیلی بداخلاق شدم خیلی زیاد سعی کردم کمی ارتباط بگیرم با دختر عموهام با خانواده و دوستام که حالم بهتر بشه خوب بشه اما نشد حوصلشونو نداشتم میترسم این بداخلاقی اخرش کار دستم بده چقدر بده که اینجوری شدم اینقدر تلخ و گزنده اما چاره ای نیست کمی باید صبر کنم یا شاید کمی بیشتر ....نه اون بیشتره دیگه امکانپذیر نیست ...باید کنار بیام با این قضیه هر چند ممکنه خیلی ازاردهنده و حتی طولانی بشه اما مطمئنم شامل قانون گذشت زمان میشه بدون هیچ تبصره و ماده ای ...

پی نوشت:درد پام بهتره

اقای پسر این روزا خوب درس میخونه

چقدر بداخلاقی بده

باید مثل بقیه چیزایی که ازشون گذشتم اینم بزارم کنار خیلی هم مهم نیست چیزای مهم تری تو دنیا هست که مشکلات من دربرابر اونا بال پشه هم حساب نمیشه خدا را شکر خدا را شکر خدا را هزار هزار هزار مرتبه شکر 

من گذشتم و گذشت اما...یادم نرود انچه تو با من کردی....


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۲۸
sa me

نظرات  (۱)

اینا فکر کنم دوره ای باشه
منم گاهی اینجوری میشم حوصله هیچکسو ندارم...:(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">