روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی

روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی





79

سه شنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۰۵ ب.ظ

رضا از خیلی چیزا بدش میاد از اون چیزایی که من خیلی دوست دارم و خوشم میاد مثل اینکه خیلی دلم میخواد یه عکس خانوادگی داشته باشیم یه عکس دونفره ...حتی یه عکس از خود رضا از پسرم و پدرش باهم ...وخیلی چیزای دیگه که گفتنش فایده نداره اون با همکاراش چه خانم چه اقا توی محل کارش توی دانشگاه عکسای تک و دسته جمعی میگیره اما با ما نه یکی دوباری هم با پسرم عکس گرفته اونم اتفاقی و یهویی شده ...در واقع ما بیشتر از ده ساله هیچ خاطره تصویری نداریم...چون رضا دوست نداره ...یه چیزایی کوچیک هستن شاید اصلا مهم نباشن ولی کوچیکای بی اهمیت گاهی هزارتا فکر و خیال همراهش داره ...وقتی بیشتر از ده سال باشه که حتی یه وعده غذایی را با هم نخورده باشیم ...دلم تنگ شده خیلی تنگ شده برای خونه پدری برای خودم برای همه چیز...

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۱۱
sa me

نظرات  (۲)

۱۱ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۱۴ چشم به راهم ...
10 ساااااال!!!
خیلیه :|
۱۲ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۱۰ میم مثل من ...!
این دل تنگی برای خود آدم خیلی بده! البته زود گذره

قاب عکسی که جایش خالیست ... :(((
پاسخ:
یه دلتنگیه خاص 
کاش این درد درمون میشد...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">