روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی

روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی





۸۰

سه شنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۴۶ ب.ظ

چقدر بد هست وقتی مجبوری تسلیم محض باشی وقتی جرات نکنی خواستت را بگی وقتی با همه درد تو دلت اجازه نداشته باشی حرف بزنی باید انجام بدی انچه را اصلا دوست نداری و قبول کنی چیزی را که نمیتونی ولی .... وقتی مجبوری صورتک خنده و رضایت بزنی به چشمت تا بتونی نگه داری اون ریسمان نازکی را که هر لحظه امکان پاره شدنش هست....خسته شدم

.

.

پینوشت:

گردنم گرفته به طرز وحشتناکی و البته دستم و قفسه سینه ام و اینا دلیلی نداره غیر از نصب کردن پرده توسط شخص شخیص خودم نصاب پیدا نکردم وقتش پرررر بود...دقیقا ۴ ساعت گرفتارش بودم اونم بدون کمترین معطلی ... 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۱۱
sa me

نظرات  (۱)

۱۲ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۱۲ میم مثل من ...!
ریسمان نازک پاره نمیشه. همین که بهش بند باشین. فقط نگه دارین. همین

واسه گردن درد ... آخه شما رو چه به این کارا... گل پسر کمک نکرد؟
پاسخ:
خدا کنه که نشه که کم نیارم ...
گردنمم ...مدرسه بود حضرت پسر منم تا بیاد از مدرسه نصبشون کردم..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">