روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی

روزهای بی خاطره

مینویسم خطی ز دلتنگی





93

چهارشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۹:۵۹ ق.ظ

سکانس اول:

ساعت دو نیمه شب به وقت خواب الودگی اینجا شیرازه طرفای خونه ما:

دوست جان:سلام سارا خوبی؟

من:سلاااام دوست جان خودم ....جالت چطوره خوبی؟بچه هات خوبن اقای همسر محترم خوبن؟

دوست جان:وااااای سارا امون بده ....خوبن همشون .....میگم سارا من برات با بچه های گروه وقت گرفتم با استادم صحبت کردم برای پدرت بهشون بگو یه ساعتی را برای من مقرر کنن تو اون ساعت ده تا پونزده دقیقه به هیچ چیز فکر نکنه تا ما با بچه های گروه و استادمون براشون انرژی بگیریم .....

.

من:چی میگی دوست جان گروه کیه استاد کیه؟

دوست جان :ببین سارا من یک سالی هست با یه گروه اشنا شدم از طریق انرژی درمانی و فکر درمانی و ......(چند تا چیز دیگه هم گفت که الان یادم نمیاااد ولی حرفاش شبیه همون ادمایی بود که بهشون میگن رمال و چه میدونم این چیزا)..........

من:باید فکر کنم

.

.

.

سکانس دوم:امروز ساعت 8 صبح دانشگاه دکتر.....

.

من :سلام استاد صبح بهاریتون بخیر (با یه لبخند پهن)

اقای دکتر...:سلااام ....

من:استااد یه سوال نسبتا طولانی دارم ازتون

استاد:یا خود خدا ....دختر جان بزار از راه برسم بعد ....حالا بپرس ببینم.....


سکانس سوم:

و من در مورد این گروه ها و اون شخص پرسیدم هر چند خودم میدونستم که چی هستن و چیکار میکنن در واقع من اصلا اعتقادی به این چیزا ندارم اما اقرار میکنم که دیشب با حرفای دوست جان و شرایط روحی روانی خودم داشتم قلقلک میشدم که یه سری به خودشو گروهشونو و استادش بزنم یه جورایی نه اینکه کنجکاو باشم پیش خودم گفتم شاید بشه کاری کرد ....اما به قول استاد محترم وقتی ته چاه هستی برای بالا اومدن به هر طنابی متوسل نشو از کجا بدونی پوسیده نیست ....حتما باید عذر خواهی کنم باید به خدا بگم واقعا خدای من معذرت میخوام که دچار این فکر مسخره شدم چطور ممکنه کسی بتونه تو رو داشته باشه و به کس دیگه متوسل بشه حالا من ادمه بد شاگرد تنبله میام پشت در من در میزنم یکی از اون خوبا رو واسطه میکنم حرفمو بزنه اون خوبا که میگم همونا هستن که بهشون میگیم امام.. سرور ............حرف زدن با خدای حسین با خدای علی ....در زدن منو واسطه شدن اونا........خدایا شکرت

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۲۲
sa me

نظرات  (۲)

۲۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۰۲ میم مثل من ...!
ای بابا
تو این هیر و گیری عجب پیشنهادی دادنا. شما هم به موقع فهمیدی که طنابش پوسیده ست و با کدوم طناب بالا رفت
ایشالا که خیره
پاسخ:
دقیقا دیشب بعد از پی ام هاش به خودم گفتم ..برو بابا دوست جان تو هم تو این هیر و گیری ......

ان شالله....

۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۲۳ چشم به راهم ...
ان شاالله گره از کارتون باز بشه
پاسخ:
ان شاالله ...با دعای خیر دوستان

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">